|
بیاد داشته باش که انسانها در کنار هم عاشقند و دور از هم عاشقتر....................! هر جا که باشی ! هر جا که باشم ! " دوستت دارم "
بپای مردی بنشین که رژ لبت رو حروم کنه نه ریمل چشاتو..............
ز آتش عشق تو سوزم که به بازار وجود نیست ارزنده تر از عشق تو کالای دگر
گاه گاهی بیادت غزلی میخوانم
تا نگویی که دلم غافل از آن یار وفاست خوبرویان همه گر با دل من خوب شوند خوب من با همه خوبان حساب تو جداست
هر روز تو را کامروا میخواهم هر عید تو را غرق صفا میخواهم از بهر تو و هر که تو را دارد دوست آرامش خاطر از خدا میخواهم
مهتاب برف زیبا و سفید را به آرامی نوازش میکند و شبی رویایی و افسونگر را نوید میدهد در آن شب آرام و سفید فقط عشق است که جریان دارد و لبهای عاشق و معشوق را به سوی هم میراند و ناگهان در هم قفل میشوند وسکوت همه جا را فرا گرفته است تنها یک زمزمه به گوش میرسد دوستت دارم برای همیشه.......
نمیدونم چرا چشام بی اختیار خیس میشه پرسیدم گفتن حساسیت فصلیه آره ........ من به این فصل فصله دنیای بدون تو حساسم
یه روز خودمو دلم عاشقه یکیو دلش شدیم! ولی اون خودمو دلمو از خودشو دلش روند! دیروز با یه دسته گل اومده بود دیدنم با یه نگاهه مهربون... با اون نگاهی که سالها آرزوشو داشتمو از من دریغ میکرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده! ولی من فقط نگاش کردم چون کار دیگه ای نمیتونستم بکنم! فقط وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود............
چشم چشم دو ابرو / نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم/ نگاه خیسه تو کو گوش گوش دو تا گوش / دو دسته باز یه احساس بیا بگیر قلبمو / یادم تورو فراموش چوب چوب یه گردن / جایی نری تو بی من دق میکنم میمیرم / اگه دور بشی از من دست دست دو تا پا / یاده تو مونده اینجا یادت میاد ه گفتی / بی تو نمیرم هیچ جا من من یه عاشق / همون مجنون سابق + سلام دوستای گلم معذرت میخوام به خاطره این مدت نبودنم ممنون از همه دوستای گلم که تو این مدت بیادم بودنو سر میزدن و نظر میذاشتن دوستون دارم
بـه نسـیمی هـمه ی راه بـه هـم می ریـزد گـاه یک کـوه به یـک کـاه بـه هـم می ریـزد
قصه اینجوری شروع شد .... که تو بی قراریه من رسیدی/ منو دیدی / مثل خورشید تو تابیدی به تن مرده عشقم / تو دمیدی / منو دیدی قصه اینجوری شروع شد.... اون سوار خسته راهی که کشیدی / تا در کوچه احساس و پریدی / منو دیدی / منو دیدی قصه اینجوری شروع شد .... قصه عشق من و تو / قصه پاییز و برگه / قصه کوچ و تگرگه / قصه جنگل و رازه/ قصه درد و نیازه / قصه درد و نیازه قصه اینجوری شروع شد .... حالا من موندم و احساس / که یه دنیاست / آخر عشق من و تو یه معماست /غصه مارو نخور / صبح غزل خون دیگه پیداست / دیگه پیداست رمان : وارث عذاب عشق
تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم .. می خوام بگم تو دنیای منی .. می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره .. می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !! می خوام بگم شدی مجنون عشقم … می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم ! می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم .. می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !! می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !! می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم … می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم … می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم … می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم … می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم .. می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !! می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !! می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم .. می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم … می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !! می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !! می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم .. می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !! می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….! تو رو خدا باور کن.......
... هر رد پایی از کوچه های دلم پاک خواهد شد ... " جز رد پای تو " ... دلم می خواهد حک کنم رد پایت را بر تمام کوچه ها ...
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
به من تکیه کن تکیه کن تکیه کن که خاصیت عشق را میشناسم به من تکیه کن مثه شبنم به برگ تو را بهتر از برگ ها میشناسم به من شک نکن شک نکن شک نکن که من صحت اعتماد توام لطیفی تو تکرار ابریشمی که وقت سرودن به یاد توام تو از اوج فواره ها آمدی تو با یک قبیله صدا آمدی تو از عطر نارنج زاران خورشید تو از قله ها از هوا آمدی تو را روی گلبرگ ها مینویسم در آغاز در ابتدا مینویسم در آغاز دفتر چه مشق هایم تو را گرچه من بود ما مینویسم مریم عباس زاده رمان: رقص در خاطره
بدترین دلتنگی اینه که حضوره یکی رو احساس کنی ولی نتونی کنارش باشی
خاکه جاده شده همراهه تنم
حرفی نمونده واسه تو تا که بگم اما یچیز هست که اونو خوب میدونم اونم اینکه من واسه تو جون میکم واسه رسیدنه بتو یا پر کشیدن تو هوات از هر چی باشه میگذرم تا برسم به اون نگاهه آشنات....
زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع!
در ذهن به جز تو آفریدن ممنوع! غیر از تو ورود دیگران در قلبم: عمراً ٫ ابداً ٫ هیچ ٫ اکیداً ممنوع!
چشام دریا دلم تنها تمومه دلخوشیم گم شد توی دیروزه این دنیا برو مهتاب بذار امشب تو دنیای خودم باشم بذار بارونه چشمه من بباره شاید آروم شم
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است من پذیرفتم شکست خویش را پند های عقل دور اندیش را میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم میروم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را....
متنه آهنگه عشقه اول با صدای احمد صفایی: عشقه اولمو گرفتن شعره شبهامو ربودن حسي كه براي من بود با دروغ ازم گرفتن ميگن هيچ عشقي تو دنيا مثه عشقه اولين نيست آره بخدا كه راسته عشقه من ولي ديگه نيست ميگن هيچ عشق تو دنيا مثه عشقه اوين نيست آره بخدا كه راسته عشقه من ولي ديگه نيست ميخواستم ازت جدا شم ولي اشكات نميذاشتن قلبه من آروم نداشتش چه دله ساده اي داشتم ميگن هيچ عشق تو دنيا مثه عشقه اوين نيست آره بخدا كه راسته عشقه من ولي ديگه نيست ميخواستم ازت جدا شم ولي اشكات نميذاشتن قلبه من آروم نداشتش چه دله ساده اي داشتم ازم بريــــــدي تويي كه گفتي ميموني بي تو ميميــــــــرم تو كه اينو خوب ميدوني بهم ميــــــگي كه سختيه اين عشق دوروزه چطور تونســــــتي بري كه قلبم بسوزه ميشينــــم اينجا تا كه آسمون بحاله دله غريبــــــم هميشه هردم بباره با رفتن تــــــــو ديگه هيچوقت دل نميدم ديگه نميـــــخوام آخه از دنيا بريدم
خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است؟
پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است! گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است
دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی چشمانم برای تو بارید و تو نبودی آن یادگاری زیبا برگ گل سرخ تصویر زیبای اسم تو بود و تو نبودی چشمانم تمنای نگاه تو میکرد در آتش عشق تو بود و تو نبودی آن قامت رعنا که سفر کرد دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی
تو را نمی دانم اما،
اولين نگاه من به تو نه از سر مهر بود و نه در زير ماهتاب ولي روزگار باره و بارها نگاه ما را در هم آميخت تا به تو بيانديشم و اين بار............ از سر انديشه و عشق تو را نگريستم هر چند كه همگان اين نگاه را خالي از فكر پنداشتند. و من هنوز نمي دانم كه ابتدا انديشيدم و سپس عاشق شدم يا در پي عشق به فكر فرو رفتم. امروز مرور ميكنم آن روزها را و يقين دارم بسياري همچون من نيازمند اين نگاه به زندگي هستند و شايد اين تجربه آنان را به راهي كه هموار تر است برساند.
عشق شايد تنها جايزه اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست!
برايش مهم نيست كه تو شاهي يا گدا! مردي يا زن! هر چه هستي باش فقط تنها شرطش اين است كه...... ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگهداري.
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه زمن بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق شده ام همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام |
About![]()
زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن
Home
|